|
اول صبح بعد از ده روز تعطیلات سر حال و در حالی که حسابی دلم برای شیطونی ها و شلوغ بازی های بچه ها تنگ شده می رم سر کلاس .طبق معمول همین طور که از پله های طبقه پنج می رم بالا صدای موسیقی راک به گوش می رسه. با اینکه فکر می کنم اول صبحی بیشتر به تمرکز و آرامش احتیاج دارم ولی به سمت کلاس پیش می رم. یه نفس عمیق می کشم و با باز شدن درااز صدای موسیقی مخم سوت می کشه .تمام سعی امو می کنم و با لبخندی به پهنای صورت وارد کلاس میشم. هر کسی سرش به کار خودش گرمه. هیچ کس لبخند منو نمی بینه و هیچ کس منتظر سلام کردن نیست. مخصوصا به بعضی از بچه ها سلام می کنم ولی درود اول صبحی ام وسط این موسیقی لعنتی گم میشه.با اینکه مقادیری از سر حالی اولی صبحی کم شده ولی می شینم سر مرتب کردن کتاب هام. زنگ می خوره و همه بر می گردن سر جاشون. بقل دستی ام هم بعد از قرنی بالاخره میاد میشینه سر جاش انگار نه انگار که بعد از ده روز هم دیگرو می بینیم ،از مشق ها سوال می کنه. معلم میاد سر کلاس و باز بدون هیچ مقدمه ای از تعطیلات و درس هایی که باید می خوندیم و نخوندیم و کارها صحبت می کنه! هم چناان دلم لک زده برای یه سلام خشک و خالی. سر زنگ نهار یکی از دخترها تازه ظهر به مدرسه میاد. میدونم که این یکی هم صدای سلام و نخواهد شنید چون باز صدای موسیقی زیاده بنابراین فقط وقتی که نگاهمون به هم گره می خوره یه لبخند بهش می زنم بلافاصله می گه: چیه!!؟؟؟؟... و هم چنان من هستم و فضای سنگین کلاس و دلتنگی به اندازه یک سلام...
سلام همسایه ها خوبین؟خوشین؟ چند روز پیش قهوه ی تلخ دو سالش شد و الان دوساله که من و وبلاگم کنار کلی همسایه های خوب و دوست داشتنی بزرگ می شیم و قد می کشیم. با همسایه ها با هم قهوه می خوریم و یاد می گیریم که هیچ چیز حتی تلخی قهوه های زندگی هم اشکمونو در نیاره. امیدوارم که تا حالا براتون همسایه خوبی بوده باشم. موفق باشین و خداحافظ
|
About
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 Links
چند قدم نزدیکتر به خدا |