|
توی این شش سالی که پکن بودیم همیشه شب یلدا فقط برامون یه اسم بود.اکثر شب های یلدا رو تنهایی توی خونه می گذروندیم و همیشه دلم می خواست مثل سال آخری که ایران بودیم سی چهل نفر دوست و آشنا و فک و فامیل دور هم خونه مادربزرگ جمع بشیم و تا نصف شب بگیم و بخندیم و آخرشب از خستگی نصف راهو توی خواب بریم. برای اولین بار یکی از دانشجوهای قدیمی پکن اراده کرد و بقیه دانشجوهارو توی رستوران مسلمونی یه دانشگاه دور هم جمع کرد.سی چهل نفر دانشجو دور هم شب یلدا گذروندن.خانواده من هم مسول بردن یکسری وسایل برای شب یلدا بود. همه ی پکن و زیر و رو کردیم تا ۱۷ تا انار درب داغون سفید رنگ ریز پیدا کردیم و آجیل و یک سری کیک که شبیه کیک یزدی بودـ(جدا از تخمه و کنجدهای سیاه روش) و هندوانه قرمز و تخمه تنقلات شب یلدامون بود. برای اینکه رستوران حال و هوای ایرانی پیدا کنه رومیزی قلم کار و ظرفهای مینا کاری اصفهان و طابلو قلم کار و مهم تر از همه پرچم ایران و سماور هم بردیم.توی شب چیزی که خیلی جلب توجه می کرد سماور گنده طلایی بود که از سفارت گرفته بودیم و برق برق می زد. وقتی ما رسیدیم هنوز خیلی از وقت شروع مهمانی نگذشته بود ولی اکثر دانشجوها اومده بودن. بعد از سلام و احوال پرسی وسایل و وسط سالن جایی که به ایرانی ها توی رستوران اختصاص داده بودن پهن کردیم. یه سفره شب یلدا با سماور و قوری و شمع و آجیل و طابلو و انار که توی ظرف مینا کاری آبی دونه هاش برق می زد سفره جالب توجهی شده بود که توجه بقیه خارجی های توی رستوران را هم جلب می کرد. سعی کردیم یه موسیقی ایرانی هم داشته باشیم که به دلیل شلوغی صدا به هیچ کس نمی رسید. یکی از قشنگ ترین خاطره هایی که توی ذهن همه مونده وقتی بود که پدرم با کمک چند تا دیگه از دانشجوها در حال نصب پرچم ایران به دیوار قسمتی که ایرانی ها قرار داشتن بودن. موقع پهن کردن وسایل همه ی خدمتکارهای رستوران و خارجی های دیگه دور و بر ما در حال شام خوردن بودن کارشونو ول کرده بودن و با تعجب به ما که سعی می کردیم با وسایل ایرانی از غریبی محیط کم کنیم نگاه می کردن. رفته رفته تعداد ایرانی ها بیشتر می شد و محیط گرم تر. با اینکه خیلی از کسانی که توی جشن کوچیکمون بودن هم دیگه رو تا به حال ندید بودن و نمی شناختن ولی هم وطن بودن همین نقطه مشترک کافی بود تا شب یلدای گرم و صمیمی داشته باشیم و هر کسی به نحوه خودش سعی می کرد محیط و شادتر نگه داره. در کل شب به یاد ماندنی بود. شاید وسایل شب یلدای ما (که به دلیل شهادت با یک شب تاخیر انجام شد) به کیفیت شب یلدای شما که توی ایران هستین نبود ولی لااقل باعث شد که ۴۰ نفر دانشجو که شاید به تنهایی می خواستن این شب و بگذرونن برای چند ساعت یادشون بره که تنهان و دور از خانواده و وطن. خوشحالم. همه مون خوشحالیم که این جمع تشکیل شد و دل خیلی ها شاد. اینم شب یلدای گرم و صمیمی ما. این عکسی هم که این پایین هستش و تقریبا همه توشن مال همین شب یلداست.
|
About
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 Links
چند قدم نزدیکتر به خدا |