|
سلام به همگی اول از همه این که باید از همه تون عذر خواهی کنم که مدت زیادی هست که به روز نکردم و فنجون های قهوه رو پر نکردم. نمی دونم چه جوری ازتون تشکر کنم. خیلی ممنون که سر می زنین و قهوه های تلخ منو می نوشین. هیچ وقت فکر نمی کردم که این قدر وبلاگم طرفدار پیدا کنه. باید برم کلی قهوه و فنجون خالی بخرم برای روز مبادا. مثل اینکه از عکس ها خیلی خوشتون اومده . از این به بعد آخر هر پست براتون چند تا عکس می زارم. امروز روز پدره . من هم به همین مناسبت این عکس ها رو به پدر زحمت کش و مهربانم و همه ی پدرهای دنیا تقدیم می کنم . این روز بزرگ رو به همه تبریک می گم. موفق باشین فنجون خالی یادتون نره فعلا خداحافظ
سلام همسایه ها باز رفته بودم به یکی از پارک های پکن چند تا عکس انداختم. به نظرم اومد شاید براتون جالب باشه. برای اینکه سرعت اینترنتتون پایین نیاد یا اینکه بتونین همشو ببینین چند تا شو براتون به صورت لینک گذاشتم امیدوارم که لذت ببرین.
سلام دوستای خوبم.بهتون قول داده بودم که غم پاک کنم و بگم. راستش غم پاک کن زیاد دارم. یعنی همه همین طورن. هزار تا راه هست. اما وقتی آدم یه جوهر پاک کن عالی داشته باشه دگه لازم نیست که هزار تا پاک کن جور واجور دنبال خودش یدک بکشه. یکی واسه این غم. یکی مال اون غم. چه غم پاک کنی بهتر از خدا؟ چه چیزی بخشنده تر و بزرگتر ..... از خدا سراغ دارین؟ دیدن تا حالا وقتی یه وسیله خراب می شه می رن سراغ سازنده اش برای تعمیرش؟ می برنش نمایندگی دستگاه؟ اگه نمایندگی دم دست نباشه جاهای دیگه ببرن هم تعمیر می شه اما نه به خوبی نمایندگیش. چون نمایندگی دستگاه سازنده ی اونه خودش می دونه چه جوری دستگاه رو ساخته بنابراین تعمیرش رو هم بلده . باده مشکلش رو حل کنه. نمایندگی ما آدما هم خداست. خودش ما رو ساخته می دونه چه جوری بهمون کمک کنه. می دونه چه جوری غم های ما پاک می شن. نمایندگی که همیشه دم دست . همه جا هست. همه جا شعبه داره. از توی قلب ما آدما گرفته تا توی قعر آسمونا.
سلام همسایه ها و دوستان خوبم این بار می خوام یه نظر خواهی راه بندازم امیدوارم که منو یاری کنین شما وقتی که دلتون می گیره و احساس می کنین که از در و دیوار غم می باره چی کار می کنین؟ که به حالت عادی بر گردین و چه چیزی یا چه کسی باعث می شه که غم از یادتون بره؟ اصلا به طور کلی غم پاک کن شما چیه؟ لطفا جواب سوال رو در قسمت نظرها بنویسین و بعد من تمام جواب ها رو با اسم زیر این مطلب می نویسم و تا وقتی که این مطلب در وبلاگ هست نظر خواهی بر پاست. جواب خودم رو هم بعد از این که چند تا از نظرها رو بخونم می نویسم. نظر اول از همسایه خوبم جوانه: سلام نظر دوم از همسایه خوبم علی: اساسا سعي ميكنم شرايط رو تغيير بدم و به يك فضاي مثبت و قابل تحمل خودمو بكشونم . يا ديگري رو كه برام درددل كرده و منو با خودش غمزده كرده @ بكشونم و تغيير بدم . نظر سوم از همسایه خوبم مسافر: سلام همسفر نظر سوم از یکی از دوستان خوبم که برام آفلاین گذاشته بود: من اینجور وقت ها می رم بیرون یا میرم توی محوطه قدم می زنم. یا می رم تمرین پیانو. نظر چهارم از صفدر قلی:سلام نظر پنجم از همسایه خوبم علی نظر ششم از همسایه خوبم جسد: نظر منو همه میدونن نظر هفتم از همسایه مهربونم تنها ترین تنها:سلام .... اول یه وضو دوم یه نماز سوم با خدا حرف زدنو و گریه ...... من که این کارو می کنم ..... نظر هشتم از همسایه خوبم سارا دخترک تنها:باید بگم که غم رو میشه از یاد برد یا به قول خودت پاک کرد اما مهم اینکه با چه پاکنی بخوای پاک بکنی و پاک کننده کی باشه به نظرم اگر بنده باشه باید بگم که غم دوباره برمیگرده اما اگر خدا باشه دیگه محاله که برگرده مطئن باش اخه من برام پیشم اومده و به این جواب رسیدم نظر نهم از همسایه خوبم بهارک: سلام.راستش برای من جواب دادن به این سوال یک کم مشکله چون من خیلی کم میشه که دلتنگ بشم , ولی خب سعی می کنم بروم پارک زیر سایه یک درخت بشینم یا اگه نمیشه پنجره را باز کنم و به اسمون نگاه کنم اونوقت با دیدن این همه ابهت می فهمم که خودم چقدر کوچولو هستم چه برسه به غمم که تازه مال منه کوچولو است . نظر دهم از همسایه خوبم جوجه اردک زشت:ميرم سراغ صحيفه سجاديه باي نظر یازدهم از همسایه خوبم الناز:من هر وقت دلم میگیره میرم توی اتاقم و به دیوار سفیدی که جلومه زل میزنم .....و فکر میکنم....(در سکوت مطلق) نظر دوازدهم از همسایه خوبمگندم:گریه.گریه.گریه.رفتن روی ارتفاع و داااااااااااااااااااااا دددددددددددددددددددد. نظر سیزدهم از همسایه خوبمکوچک کویری:مینویسم ........مینویسم...........می نویسم......
مادرم نازنینم مهربانم دوستت دارم به اندازه ی همه ی دنیا و فراتر از اون. طاقت ندارم غمت رو ببینم. وقتی گریه می کنی دلم هری می ریزه و منم گریه ام می گیره. فرشته ی خوبیها در مقابل این همه فداکاری و گذشت تو چه کار می توانم بکنم که جبران محبت هایت باشد. نمی تونم تصورش رو بکنم که ساعتی ازت دور باشم و واقعا نمی تونم. توی دنیا فقط خدا و مادر هستند که هر کاری بکنی نمی تونی جبران محبت هاشون رو بکنی. حالا با این توصیف بگو چه کاری از دست من بر میاد. حالا من مثل یک پشت کنکوری هستم که می دونم دیگه نمی تونم توی کنکور قبول بشم. مادرم تو کی هستی؟از کجا اومدی.؟این همه مهربانی و فداکاری رو از کی یاد گرفتی؟ این همه صبر و بردباری رو از کدوم مغازه خریدی که هیچ کس دیگه ای غیر از تو آدرسش رو نمی دونه؟نه این فروشنده زمینی نیست. کی می تونه باشه غیر از خدا؟این رود پر خروش از کی می تونه سرچشمه بگیره غیر از خدا؟ مادرم عزیزم تو تکیه گاه منی. حرفات برام مثل یک داروی معجزه آساست که حالمو بهبود می ده. بگذار دستت رو ببوسم همون دستایی که بهشت زیر پاهای صاحبش است. دوستت داریم. مسافر و خواهرش دوستای خوبم سلام این متن مال خواهرمه من ننوشتم. من اومدم برای روز مادر مطلب بنویسم انقدر غمناک شد که خودم نشستم به گریه. برای همین هم خواهرم به کمکم اومد. لطفا با نظرهاتون ابرومو جلوی خواهرم بخرین و مثل همیشه منو از تنهایی در بیارین این عکس رو هم که بالا گذاشتم گل مورد علاقه مادرمه و این عکس رو با آرزوی بهترین ها به مادرم و تمام مادر های روی زمین تقدیم میکنم.
|
About
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 Links
چند قدم نزدیکتر به خدا |